تبليغاتX
اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل
بر حاشیه’ برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد
 هو ناصر دین الله
هو ناصر دین الله magnify
 
 
 
اسلام به جز از حب علی مایه ندارد........... قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم............... دیدم که علی نور بود سایه ندارد
می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد........ بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
 
فرازهایی از خطابه ی رسول الله(ص) در یوم الغدیر
 
معاشر الناس! فضلوا علیا فانه افضل الناس بعدی من ذکر و انثی ما انزل الله الرزق و بقی الخلق. ملعون ملعون، مغضوب مغضوب من رد علی قولی هذا و لم یوافقه. الا ان جبرئیل خبرنی عن الله تعالی بذالک و یقول:(من عادی علیا و لم یتوله فعلیه لعنتی و غضبی)؛
هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است تا آن هنگام که آفریدگان پایدارن و روزیشان فرود آید. ملعون است! ملعون است، مغضوب است! مغضوب است کسی که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانید جبرئیل از سوی خدا خبرم داد: هر آنکه با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد
 
 
معاشر الناس! انما اکمل الله عز و جل دینکم بامامته! النور من الله عزوجل مسلوک فی سم فی علی بن ابی طالب، ثم فی النسل منه الی القائم المهدی الذی یاخذ بحق الله و بکل حق هو لنا. هذا علی، انصرکم لی و احقکم بی و اقربکم الی و اعزکم علی، و الله عز و جل و انا عنه راضیان. و ما نزلت آیه رضا فی القرآن الا فیه! و لا خاطب الله الذین آمنوا الا بدا به، و لا نزلت آیه مدح فی القرآن الا فیه، و لا شهد الله فی الجنه فی(هل اتی علی الانسان) الا له، و لا انزلها فی سواه و لا مدح بها غیره
هان مردمان! خداوند عز و جل دین را با امامت علی تکمیل فرمود. نور از سوی خداوند عزوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آنگاه در نسل او تا قائم مهدی-که حق خدا و ما را می ستاند- جای گرفته. این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیکترین و عزیز ترین شما نسبت به من است. خداوند عزوجل و من از او خشنودیم! آیه ی رضایتی در قرآن نیستمگر اینکه درباره ی اوست و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده{او اولین شخص مورد نظر خدای متعال بوده} و آیه ی ستایشی نازل نشده مگر درباره ی او! و خداوند در سوره ی<هل اتی الی الانسان> گواهی بر بهشت(رفتن) نداده مگر برای او و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است
 
 
معاشر الناس! انی ادعها امامه و وراثه فی عقبی الی یوم القیامه، وقد بلغت ما امرت بتبلیغه حجه علی کل حاضر و غائبو علی مل احد ممن شهد اولم یشهد، ولد او لم یولد، فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جای می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز و حال، ماموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد! پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند
 
 
ای کاش برای یک بار هم که شده بخوانیم این خطبه ی فراموش شده را! خطابه ای که در اوج غربتش اولین و
آخرین و بدون اغراق، محکم ترین سند شیعه بودنمان است و از سویدای دل حمد گوییم خدایش را که
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام و الائمه المعصومین
علیهم السلام
 
 
برای دریافت متن کامل خطابه می تونین به این سایت مراجعه کنین
 
www.khetabeghadir.com
|+| نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 | موضوع: |
 متن بيانيه حضرت آيت الله العظمی وحيد خراسانی به مناسبت ايام فاطميه
 
 magnify
بسم الله الرحمن الرحيم
صلوات و سلام خدا بر صدیقه شهیده که به اتفاق تمام مسلمین آن کس که «ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی » او را سیده ي نساء عالمین نامید . نشان عبودیتش در مقابل خالق، قدم های ورم کرده در محراب عبادت بود ،و رأفت و رحمتش به خلق خدا به آن جا رسید که سه روز، روزه را به آب افطار کرد، و قوت خود و فرزندانش را به مسکین و یتیم و اسیر داد ، و خود وفرزندان خردسالش سه روز رنج گرسنگی را تحمل کردند که انسانی هر چند کافر، بی قوت و غذا نماند « ويُطعمون الطعام علی حبّه مسکينا ويتيماً وأسيرا » . آبرویش به درگاه خدا به جايی رسید که دعای مستجابش درآیه مباهله هم طراز دعای پیغمبر خاتم شد.
شاهد عصمت کبرای او آیه ي تطهیر است، و دلیل مقام و منزلتش سوره ي کوثر است . اراده اش آن چنان فانی در اراده ي خدا شد که رضا و غضب خداوند عالم دائر مدار رضا و غضب او شد
.
اوست که بر در بهشت نوشته شده فاطمه برگزیده ی خداست، اوست که آفتاب آسمان رسالت پدر اوست، وماهتاب سپهر امامت شوهر اوست، و یازده ستاره ی فروزانِ چرخِ ولایت در دامن اوست
.
اگر پیغمبر خاتم تاج سر عالم شد ، او مهجه ی قلب رسول وبضعه ای از وجود اشرف ولد أدم شد. وظیفه ی هر مسلمانی که رهین منت هدایت رسول خدا به حیات ابد و سعادت معرفت و عبادت خداوندِ واحد أحد است ، آن است که روز عزای یگانه دخترش که به فرموده ي او محبوبترین خلق نزد اوست، اجر رسالت آن حضرت را به تعظیم شعائر ماتم فرزندش ادا کند
« قل لا أسألکم عليه أجرا إلا المودة فی القربی
» .
ودر عوض این مودت به شفاعتی نائل شود که خدا به آن حضرت وعده داده است «ولسوف يعطيک ربّک فترضی ». اللهم صل علي فاطمة و أبيها و بعلها و بنيها
حسين الوحيد الخراساني
|+| نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 | موضوع: |
 سلسله مباحث معارفی استاد سید محمد ضیا آبادی(2)

حقیقت امامت فوق تصور ما

در زیارت حضرت زهرا علیهما السلام می خوانیم:

(اللهم صل علی محمد و اهل بیته و علی البتول الطاهره الصدیقه... التی سللت منها انوار الائمه)؛{1}

خدایا صلوات و رحمات خود را بر محمد و اهل بیتش نازل فرما و (نیز) بر بتول طاهره صدیقه که انوار امامان را از نور وجود او منشعب ساخته ای.

این مطلب بسیار مهمی است که در تصور ما نمی گنجد، زیرا "امامت" حقیقتی است فوق درک و تصور ما. ما چه می دانیم منزلت و موقعیت امام مجتبی و امام سید الشهدا علیهما السلام و همچنین سایر امامان علیهم السلام در این عالم چه منزلت و موقعیتی است، آنگاه تمام این تصورات فوق تصور ما، مولود نور ازهر و اقدس حضرت صدیقه علیها السلام است.

حضرت زهرا مادر امامت است

از خصایص بسیار بزرگ حضرت صدیقه کبری علیها السلام

(لها امومه الائمه)؛

مادر بودن او برای امامان معصوم علیهم السلام است.

این منصب بسیار پرافتخار که خدایش به او عطا فرموده، مادر بودنش برای امامان علیهم السلام است. البته زنان دیگری هم داریم که مادر امامان علیهم السلام هستند. حضرت فاطمه بنت اسد علیها السلام مادر امیر المومنین علیه السلام و جناب نرجس مادر امام عصر علیه السلام است ولی آنها و سایر مادران امامان، مادر جسم آن بزرگواران بوده اند نه مادر امامت آنها، اما حضرت صدیقه علیها السلام مادر امامت آن مقربان درگاه خدا که محیط بر همه عالم امکان هستند، می باشد. در جمله بعدی همان زیارت می خوانیم:

(و ارخیت دونها حجاب النبوه)؛{2}

یعنی؛ خدایا! فاطمه کسی است که مقابل او پرده ی نبوت را آویخته ای و او را در پشت حجاب نبوت قرار داده ای که اگر کسی بخواهد او را بشناسد، باید ابتدا حجاب نبوت را کنار بزند و از مرز نبوت عبور کند تا بتواند نشانی از او بگیرد و لذا فرموده اند:

(علی معرفتها دارت القرون الاولی)؛ {۳}

انبیاء پیشین نبوتشان بر محور معرفت حضرت زهرا دور می زند.

حتی پدرش خاتم النبیین به او عنوان ام ابیها داده که مادر پدرش شناخته شده است، یعنی همان گونه که مادر در تکون فرزند و بقایش، عامل موثر است، حضرت زهرا علیها السلام نیز در احیای شخصیت آسمانی رسول اکرم (ص) و ابقائش، یگانه عامل موثر بوده است و می باشد.

همان طور که درباره ی حسین عزیزش نیز فرموده است:

(حسین منی و انا من حسین)؛ {۴}

حسین از من تکون یافته و من هم {از لحاظ شخصیت آسمانیم} باقی مانده از طریق {شهادت} حسینم.

حضرت زهرا وسیله ی ابقای شخصیت پیامبر و علی علیهما السلام

این جمله ی بسیار عجیب و پر محتوا نیز از رسول اکرم(ص) نقل شده و هرچند اعتبار سندش از نظر برخی از آقایان علما احراز نشده، ولی حقیقت بودن متن آن، دلیل بر صحت صدور است.خدا در شب معراج به رسول اکرم(ص) فرموده است:

(یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لو لا فاطمه لما خلقتکما)؛

{5}

ای احمد! اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی نبود، تو را خلق نمی کردم

و اگر فاطمه نبود، هر دوی شما را نمی آفریدم.

این بسیار روشن است که هدف از خلقت عالم، ارسال رسول است که رسول با برنامه ی آسمانی خود عالم انسان را به سوی مقام قرب خدا حرکت داده، به سعادت جاودان و حیات ابدی برساند.

پس اگر رسالت رسول الله اعظم(ص) نباشد، خلقت عالم، لغو و بی هدف است.

حال که رسالت تحقق یافتبه حکم قرآن کریم، اگر آن رسالت به دامن ولایت علی(ع) نیفتد، رسالت بی ثمر و کان لم یکن است؛ چنان که فرموده است:

(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغته رسالته...)؛{6}

ای رسول! آنچه از خدایت (درباره ی خلافت علی) به تو نازل شده، به مردم برسان و اگر نرسانی اصلا رسالت او را انجام نداده ای...

 

a lotus in a pond

1- بحار الانوار، جلد 97، صفحه ی 199.

2- بحار الانوار، جلد 97، صفحه ی 199.

3- بحار الانوار، جلد 43، صفحه ی 105.

4- بحار الانوار، جلد 37، صفحه ی 74.

5- الاسرار الفاطمیه، ص 18 و کشف اللالی و ملتقی البحرین، ص 14.

6- سوره ی مائده، آیه ی 67.

|+| نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 اللهم العن الجبت و الطاغوت و النعثل
عید همتون مبارک!!!

فقط همین...

 

 

 

 

در این مکان قبلا یه عکس بود که به خاطر مسائل امنیتی حذف شد!!!

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | موضوع: |
 سلسله مباحث معارفی سید محمد ضیاءآبادی(1)

عجز بشر از شناخت کنه حقیقت حضرت زهرا علیها السلام

در میان همه ی معصومین از انبیا و امامان علیهم السلام حضرت صدیقه طاهره علیها السلام امتیاز خاصی دارد که حقیقت نوریه اش, مخفی تر و محجوب تر از همه ی انوار است؛ چون زن است و زن مستور بودن و در حجاب بودن از لوازم لاینفک طبیعت و خلقت اوست و لذا جمال ملکوتی آن زهره ی زهراءعلیها السلام از دیده ی عقل و فکر همه ی عالمیان-حتی انبیا علیهم السلام- مستور است. آن مقربان درگاه الهی هم نمی توانند آن حقیقت علیا را درک بنمایند. تنها پدر و همسر و فرزندانش توانایی درک آن جمال اعلا را دارند و لذا روز قیامت که "محشر" یعنی مجمع تمامی خلایق عالم به وجود می آید، ندایی در فضای محشر می پیچد که:

(یا معشر الخلایق غضوا ابصارکم و نکسوا رووسکم)؛{1}

ای محشریان! چشم ها را فرو افکنید و سرها را پایین اندازید.

این فاطمه دختر محمد است که می خواهد وارد محشر شده، از صراط عبور کند. البته اینجا حساب محرم و نا محرم در کار نیست زیرا در میان اهل محشر گروهی از پیامبران مانند حضرت ابراهیم خلیل الله و حضرت اسماعیل ذبیح الله تا برسد به آدم ابوالبشرعلیهم السلام در سلسله ی اجداد فاطمه علیها السلام می باشند و آنها از نظر شرعی محرم او هستند و همچنین سادات و ذراری آن حضرت به او محرمند.

اینحا حساب ناتوانی از مشاهده ی آن جلال و جمال باهر در میان است. مثلا گفته می شود، چشم به چشمه ی خورشید ندوزید که کور می شوید. این نه از باب نامحرم بودن خورشید است بلکه شدت و قوت نورش، مانع از نگاه کردن به آن است.

(...یکاد سنا برقه یذهب بالابصار)؛{2}

...درخشش برقش چشمها را کور می کند.

آن مظهر جمال و جلال الهی نیز آن چنان نور ملکوتی اش شدید و قوی است که احدی جز پدر و همسر و فرزندانش از ائمه ی معصومین علیهم السلام توانای بر مشاهده ی او نمی باشند. از این رو در محشر ندا می رسد که چشم ها را پایین انداخته و چشم ها را فرو افکنید.

مفهوم دقیق غض بصر

"غض بصر" به معنای چشم بستن نیست بلکه به معنای فروانداختن پلک چشم است. اگر انسان مقابل شخص بزرگ با عظمت و هیبتی بایستد، از یک سو حالت شرم و حیای او از دیگر سو جلالت و ابهت آن شخص مقابل، مانع از این می شود که او خیره به آن شخص بزرگ باسطوت نگاه کند بلکه سر خود را به سمت پایین کتمایل می سازد و پلک های دیدگانش را فرو می خواباند.

در قرآن نیز آمده است:

(قل للمومنین یغصوا من ابصارهم...و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن...)؛{3}

بگو به مردان با ایمان، نسبت به زنان نامحرم و بگو به زنان با ایمان، نسبت به مردان نامحرم، غض بصر کنند...

یعنی پلک های دیدگان خود را فرو خوابانند و آزادانه به چهره ی یکدیگر نگاه نکنند. در گذرگاه ها که مردان و زنان در رفت و آمدند، اگر موظف به بستن چشم ها باشیم که به چاله و چاه می افتیم ! پس مقصود بستن چشم نیست، بلکه فرو خواباندن و پایین انداختن آن منظور است. در روز قیامت نیز به هنگام ورود حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام به صحنه ی محشر ندا می رسد چشم های خود را فرو بیفکنید و خیره به آن خورشید فروزان نگاه نکنید:

(...یکاد سنا برقه یذهب باالابصار)؛

...درخشش برقش چشم ها را کور می کند.

حجاب حضرت زهرا علیها السلام مظهر حجاب حق تعالی

حاصل آنکه حضرت صدیقه علیها السلام در میان تمام معصومین علیهم السلام این امتیاز خاص را دارد که نسبت به تمام عالمیان در حجاب است، یعنی حقیقت

نوریه اش تکوینا از همه کس مستور است و لذا حجاب او مظهر حجاب حضرت باری تعالی-جل و علا- است. همانگونه که کنه ذات اقدس حق از همه کس پنهان است، حقیقت حضرت زهرا علیها السلام نیز به اذن و تقدیر خدا از همه کس جز سیزده معصوم از پدر و شوهر و فرزندانش پنهان است و چه زیبا سروده است مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد حسین غروی(رضوان الله علیه) که از اعاظم علما و اساتید

حوزه ی علمیه نجف بوده است:

حجابها مثل حجاب الباری                    بارقه تذهب بالابصار

حجاب حضرت زهرا همچون حجاب حضرت حق است. نور تابانی است که نور چشم ها را می برد.

بل هی نور عالم الانوار                      و مطلع الشموس و الاقمار

حضرت زهرا نوری است که همه ی انوار، از او منشعب شده اند. اوست که همه ی خورشید ها و ماه ها از افق وجور او طالع گشته اند.

در رتبه ی اول ذات اقدس الله است که (نور السماوات و الارض) است و در رتبه ی پایین و عالم خلق و طبع، پس از رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام نور وجود حضرت زهرا علیها السلام است که منبع انوار امامان علیهم السلام شده است

-----------------------------------------------

{1}: بحار الانوار، جلد27، صفحه 139.

{2}: سوره نور، آیه 43

{3}: سوره ی نور، آیات 30 و 31.

 "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمدعلیهم السلام"

|+| نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 | موضوع: |
 یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)
چون کمر بهر طواف عشق بست                             در طواف اولش افتاد دست

طوف دوم در مطاف داورش                                  شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد                          تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چهارم داشت عزم ترک سر                             کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمود آهنین                                        گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم از تیغ تیز                                عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار                                خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش                                   دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال می گفتش بتول                                    آفرین عباس من حجت قبول!!!!

چشم ثارالله همچون چشم مشک                               ریخت اشک و ریخت اشک و ...

کاش می بردم برای دخترم                                     پیکرت را جای دست گل پرت.....

جمع کردم از زمین هست تو را                               هم علم هم مشک هم دست تو را

 

|+| نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 | موضوع: |
 غدیر و فاطمه(س)
غدیر روز طلوع آفتاب ولایت در پهنه بی کران رسالت، مبارک باد

 

                                                 

 

غدیر و فاطمه(س)

 

 

غدیر از اهرم هایی بود که اهل بیت(علیهم السلام) به خوبی می توانستند با تمسک به آن در مقام دفاع از ولایت برآیند. حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در مواردی به این مهم پرداختند:

 ۱- ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.)

در کتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه‏علیها السلام چنین نقل میکند:
فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا(علیه السلام) از عمّه‏هایش فاطمه، زینب و امّ‏کلثوم، دختران امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نقل مى‏کند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق‏(علیه السلام)از عمّه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقر(علیه السلام) و او از عمّه‏اش فاطمه دختر امام زین العابدین(‏علیه السلام) نقل مى‏کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین(‏علیه السلام )از عمّه‏شان امّ‏کلثوم دختر امیرمؤمنان(‏علیه السلام) نقل مى‏کند که مادرش
فاطمه زهرا(علیها السلام) دختر مکرّم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) خطاب به مردم فرمود:

«أنسیتم قول رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله‏صلى الله علیه وآله وسلم: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آیا کلام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود: «هرکس را که من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»؟ و کلام دیگر رسول رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم که فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى‏علیه السلام مى‏باشد.»؟!

 ۲- در دوران غربت بعد از پیامبراکرم‏(صلى الله علیه وآله وسلم)، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى که مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا(علیها السلام) دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیّدالشّهدا بود. از جمله کسانى که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا(علیها السلام) ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مى‏گوید:

پس از وفات رسول اللّه(‏صلى الله علیه وآله وسلم) فاطمه زهرا(علیها السلام) را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالى که به شدّت منقلب بود و اشک مى‏ریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است که مى‏خواهم با شما در میان بگذارم.

فرمود: بپرس!

عرض کردم: آیا رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على‏(علیه السلام )داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده‏اید؟»

عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسرارى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:

«اشهداللّه تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة؛ خدا را شاهد مى‏گیرم که شنیدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

پرسیدم: بانوى من! پس چرا على‏(علیه السلام) سکوت کرد، و براى گرفتن حقّ خویش قیام نکرد؟
حضرت زهراعلیها السلام در پاسخ فرمود:

«یا اباعمر لقد قال رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم: مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتى و لا تأتى - أو قالت: مثل علىّ - ثمّ قالت: أما واللّه لو ترکوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فى‏اللّه اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا اللّه یقول: «و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»(4)؟ بل سمعوا و لکنّهم کما قال اللّه سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى‏ فی الصُّدُورِ»(5) هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛ اى اباعمر، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید.

(سپس حضرت زهراعلیها السلام ادامه داد:)

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏کردند و از عترت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمى‏کردند، و امامت همان گونه که پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم معرّفى فرمود، از على‏علیه السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید. اما کسى (ابوبکر) را مقدّم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسى (على) را کنار زدند که خدا او را مقدّم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و براساس رأى و نظر شخصى عمل کردند، هلاکت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:

«پروردگار تو هرچه بخواهد، مى‏آفریند و هرچه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»؟

آرى شنیدند، اما همان گونه که قرآن فرمود:

«چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلکه دل‏هایى که در سینه‏هاست، کور مى‏شود.»
افسوس که آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقّق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.

پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از کمى یاران پس از فراوانى آنان.»(6)

 

۳ - «غصب فدک» انتقامى بود که از حضرت زهراعلیها السلام در مقابل حمایت‏هایش از حقّ امیرمؤمنان‏علیه السلام گرفته مى‏شد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام و نگرانى هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهراعلیها السلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگى در برابر قدرت حاکمه هزینه‏هاى سنگینى دارد و از سوى دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلى هیئت حاکمه با حضرت زهراعلیها السلام مسائل مالى و دنیوى است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!

آنها مى‏دانستند که خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگى به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایدارى از اصالت آن است و اگر این واقعیت براى عامّه مردم به اثبات برسد پایه‏هاى لرزان حکومت جدید، سست‏تر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژه‏اى بودند که اذهان مردم را به سوى دیگرى هدایت کنند و مشکل اصلى حکومت با خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را دعواى ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مشروعیتى براى کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.

حضرت زهراعلیها السلام که به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبه‏اى که طنین سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را در اذهان مردم به یاد مى‏آورد، گویى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بر بالاى منبر خطبه مى‏خواند!

حضرت در این خطبه، حقایق فراوانى را با مردم در میان گذاشت، و پرده‏هاى تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اوّل در برابر منطق قوى ایشان تسلیم شد و دستور بازگرداندن فدک را صادر نمود (گرچه با فاصله کمى مجدّداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجّه است؛ بعد از آن خطبه تاریخى جمعى به حضرت زهراعلیها السلام گفتند:

«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبى بکر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛ اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو مى‏شنیدیم، به هیچ وجه کسى را بر على‏علیه السلام ترجیح نمى‏دادیم!»

اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیرخم اشاره کرده، فرمود:

«هل ترک أبى یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛ آیا پدرم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پس از حادثه غدیرخم، جایى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»

در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از اینکه حضرت زهراعلیها السلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:

«یا سیّدةالنّساء لو کان أبوالحسن تکلّم فى هذا الأمر و ذکر للنّاس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ اى سرور زنان! اگر على‏علیه السلام قبل از اینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن مى‏گفت و روشنگرى مى‏نمود، ما از او رویگردان نمى‏شدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمى‏کردیم!»

حضرت زهراعلیها السلام فرمود:

«الیک عنّى فما جعل اللّه لأحد بعد غدیرخم من حجّة و لاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیرخم براى هیچ کس عذر و بهانه‏اى قرار نداده است.»(7)

 

 

 

-------------------------------------------------------

3. اسنى المطالب، ص 50؛ الغدیر، ج 1، ص 97.

4. قصص / 68.

5. حجّ / 46.

6. کفایةالاثر، ص 198؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 - 40.

7. دلائل الامامة، ص 37 و 38؛ الخصال، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 30، ص 124.

اللهم العن الجبت و الطاغوت

|+| نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه چهارم دی 1386 | موضوع: |
 شهادت یا رحلت؟؟؟
                 شهادت یا رحلت!!؟؟

 

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)
شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیلهسم ذکر میکند. (۳)
در کتاب جامع الرواه آمده است:
پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)
شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)
بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه
خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)
حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند
و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)
ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)
رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟
زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.
اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.
ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.
ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.
رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.
ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.

عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول (ص)

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است:
ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد.
این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.
این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)
و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)
منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته
هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.

---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶

|+| نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه ششم آذر 1386 | موضوع: |
 تقدیم به همه عاشقان امیر المومنین(ع)
ایوان نجف عجب صفایی دارد

حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

ای کعبه به خود مناز از روی شعف

جایت بنشین

که هر که جایی دارد

|+| نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 | موضوع: |
 مدعیان وحدت پاسخ دهند!!!
بسم رب الحيدر


آيا مراد از وحدت ، دست كشيدن از اصول مذهب است ؟!!


بعضي مي‏گويند : «اما ديدگاه دوم مستلزم قبول مشروعيت خلافت خلفا است ، در شرايط خاصي كه پيش آمده بود به عنوان ضرورت و از باب رعايت مصالح اسلامي و حفظ كيان اسلام .

در چنين وضعي بايد با وسعت نظر همين ديدگاه را دنبال كنند و شواهد آن را در كتاب و سنت ، و در لابلي تاريخ ، جستجو نمايند ، اين گروه اگر بخواهند از اصرار بر ديدگاه اول به وحدت برسند ، عادتاً محال مي‏نمايد ، وقهراً اهل سنت به آنها خواهند گفت : شما با اين ديدگاه خود ، تمام انصار و مهاجرين را زير سؤال برديد ، و از آن همه آيات قرآن درباره آنان ، چشم پوشي كرديد . در اين صورت ما و شما چگونه مي‏توانيم به وحدت برسيم ، و با هم در يك صف بايستيم؟»


بايد گفت : آيا اينها عواقب اين سخن و تالي فاسد آن را لحاظ نموده اند؟
اين چه وحدتي است كه تكيه بر خلافت منصوص كه مورد اهتمام پيامبر از روز آغازين رسالت علني تا آخرين لحظه حيات او بوده محال مي‏نمايد ولي با توجه به عملكرد تعداد انگشت شماري از مهاجرين و انصار امكان پذير مي‏شود؟

اين چه وحدتي است كه بري تحقق آن از تمام آيات مربوط به ولايت كه در رأس آنها آيه شريفه «فإن لم تفعل فما بلغت رسالته» است ، چشم‏پوشي شود مانعي ندارد!! ولي از برداشتهي غير صحيح از آيات مربوط به مهاجرين و انصار نبايد چشم‏پوشي شود؟

اين چه وحدتي است كه مهاجرين و انصار نبايد زير سؤال بروند ولي اگر شخص پيامبر با آيه ابلاغ ، علي با داستان غدير ، زهري مرضيّه با سوره هل اتي واهل بيت با آيه تطهير ، زير سؤال برود مانعي ندارد؟؟


اين چه وحدتي است كه احاديث مونتاژي كارخانه‏هي حديث سازي بني اميه و بني مروان مانند «اصحابي كالنجوم» بايد از هرگونه اعتراض مصون بمانند ولي حديث ثقلين و غدير با آن تواتر مورد قبول شيعه و سني ، كنار گذاشته شود؟

راستي اين وحدت بايد بر محور حق دور بزند يا باطل؟ اگر محور حق است پيامبر فرمود : «علي مع الحق والحق مع علي ، اللّهمّ أدر الحق مع علي حيثما دار» الكافي ج 1 ص 294 ، خصال للشيخ الصدوق ص 559 ، الجمل للشيخ المفيد ص 36 ، الاحتجاج للطبرسي ج 1 ص 116 ، و 191 ، العمدة لابن البطريق ص 285 ، الطرائف للسيد ابن طاووس الحسني ص 31 ، بحار الأنوار ج 29 ص 343 ، الغدير ج 3 ص 176 ، از منابع متعددة اهل السنّة مجمع الزوائد للهيثمي ج 7 ص 235 ، وج 9 ص 134 ، فيض القدير للمناوي ج 6 ص 474 ، خصائص الوحي المبين للحافظ ابن البطريق ص 31 ، تفسير الكبير للرازي 1 / 205 ، المستصفي للغزالي ص 170 ، المحصول للرازي ج 6 ص 134 ، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ج 44 ص 370 ، البداية والنهاية لابن كثير ج 7 ص 398 .


مگر بنا است در جريان وحدت ، شيعه از اصول خود مبني بر خلافت منصوص علي عليه السلام ، صرف‏ نظر كند؟


مگر نه اين است كه همين خلافت منصوص ، سنگ زيرين تفكر اماميه در طول چهارده قرن بود ، كه با صرفنظر كردن از آن ، امامت ائمه عليهم السلام بويژه امامت حضرت ولي عصر ارواحنا فداه زير سؤال مي‏رود؟


آيا اين چنين وحدت به تعبير حضرت امير عليه السلام «احتجّوا بالشجرة وأضاعوا الثمرة» نهج البلاغه خطبه 67 نيست؟


چرا محور وحدت چنگ زدن به حبل اللّه المتين نباشد كه دستور خداوندي بر آن است : «واعتصموا بحبل اللّه جميعاً ولا تفرّقوا» .

آل عمران : 103 مگر پيامبر گرامي نفرمود : مراد از حبل اللّه همين علي عليه السلام است كه تمسك به وي سعادت دنيا و آخرت آدمي را تضمين مي‏كند؟ «وأشار بيده إلي علي بن أبي طالب عليه السلام وقال : هذا حبل اللّه الذي من تمسّك به عصم به في دنياه ولم يضلّ به في آخرته» كتاب الغيبة للنعماني ص 41 ، تفسير أبي حمزة الثمالي ص 138 ، تفسير كنزالدقائق ج 2 ص 186 ، تأويل الآيات ج 1 ص 118 ، نهج السعادة ج 7 ص 200 ، بحار الأنوار ج 36 ص 16 .

مگر صادق آل محمد عليهم السلام نفرمود : «نحن حبل اللّه الذي قال اللّه تعالي : واعتصموا بحبل الله جميعا» خصائص الوحي المبين للحافظ ابن البطريق ص 193 ، تفسير الثعلبي في تفسير الآية ، شواهد التنزيل للحسكاني ج 1 ص 169 ، ينابيع المودة للقندوزي ج 1 ص 356 ، الصواعق المحرقة ، ص 149 الفصل الأوّل من الباب 11 ، تفسير فرات الكوفي ص 91 ، تفسير البرهان 1 / 309 ، تفسير مجمع البيان : 356/2 ، كنز الدقائق : 187/2 ، أمالي الطوسي 1 : 278 ، بحار الأنوار : 84/24 ، احقاق الحق ج 3 ص 539 .

مفسر بزرگ جهان تشيّع مرحوم طبرسي مي‏گويد : «والذي يؤيّده ما رواه أبو سعيد الخدري ، عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم أنّه قال : أيّها الناس ! إنّي قد تركت فيكم حبلين ، إن أخذتم بهما ، لن تضلّوا بعدي ، أحدهما أكبر من الآخر : كتاب اللّه ، حبل ممدود من السماء إلي الأرض ، وعترتي ، أهل بيتي ، ألا وإنّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض» تفسير مجمع البيان ج 2 ص 356 ، بحار الأنوار ج 63 ص 21 ، تفسير كنز الدقائق ج 2 ص 185 ، تأويل الآيات ج 1 ص 117 .

Click to view full size image
|+| نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 | موضوع: |
 
 
بالا